دانی از زندگی چه میخواهممن تو باشم ‚ تو ‚ پای تا سر توزندگی گر هزار بارهبودبار دیگر تو بار دیگر تو

آنچه در من نهفته دریاییستکی توان نهفتنم باشدبا تو زین سهمگین طوفانیکاش یارای گفتنم باشدبس که لبریزم از تو می خواهمبدوم در میان صحراهاسر بکوبم به سنگ کوهستانتن بکوبم به موج دریا ها
بس که لبریزم از تو می خواهمچون غباری ز خود فرو ریزمزیر پای تو سر نهم آرامبه سبک سایه تو آویزمآری آغاز دوست داشتن استگرچه پایان راه نا پیداستمن به پایان دگر نیندیشمکه همین دوست داشتن زیباست

شعر از دوست داشتن از فروغ فرخزاد / دیوان اشعار فروغ